صائن الدين على بن تركه

296

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

[ 720 ] و فتح ابواب محبّت ، مفضى به ورود سراپردهء اتّحاد است ؛ چنانچه از اشارات تنبيه غايات نبوى « كالشّمس في الرّابعة من النّهار » ظاهر و باهر است كه « فإذا أحببته كنت سمعه الّذي يسمع به و بصره الّذي يبصر به و لسانه الّذي ينطق به . » « 1 » يار نزديكتر ز توست به تو * تو ز نزديك او چرايى دور ؟ * * * [ 721 ] تسبّبت في التّوحيد حتّى وجدته * و واسطة الأسباب إحدى أدلّتي [ 722 ] و وحّدت في الأسباب حتّى فقدتها * و رابطة التّوحيد أجدى « 2 » وسيلة « 3 » [ 723 ] و جرّدت نفسي عنهما فتوحّدت * و لم يك يوما قطّ غير وحيدة در سلوك مناهج توحيد ، اوّل دست توسّل به دامن اسباب و اعمال زدم تا به حقيقت توحيد متحقّق گشتم ؛ و حال آنكه واسطه شدن اسباب ميانهء طالب و مطلوب - كه رابطهء نسبت اتّحادى است در عين تفرقه ، كه از آثار حبّ اصلى است كه اوّل مراتب نكاح سارى فى جميع الذّرارى است - يكى از ادلّهء توحيد من است كه در عين كثرت و تفرقه ، صورت وحدت و جمعيّت خويش را بازيافتم . « 4 » دل خود باز در آن زلف دو تا يافته‌ام * تو چه دانى كه من رند چه وايافته‌ام [ 722 ] و در نفس اسباب كثيره و وسايط متفرّقه به يگانگى و وحدت متحقّق گشتم ، تا آن صورت تفرقه و كثرت ، مفقود و منطوى گشت ؛ و حال آنكه رابطهء جمعيّت ميانهء وحدت و كثرت ، نافع‌ترين وسيله‌اى است مرا ؛ [ 723 ] تا عاقبت ، نفس جمعيّت مقام احاطت انجام خود را مجرّد گردانيدم از فقد و وجد ؛ و خرقهء ملمّع متقابلين را از بدن تمام خلقت خويش خلع كردم و بعد از آن ، به وحدت اصلى و جامعيّت ذاتى خويش - كه غبار تفرقه و كثرت بر اذيال سرادقات جلال او ننشيند - متحقّق گشتم ؛ و چون بديدم ، هرگز يك روز از اين جمعيّت‌آباد وحدت جدا نبودم . « 4 »

--> ( 1 ) . فر : + بيت . ( 2 ) . مل : احدى . ( 3 ) . فر : إحدى وسيلتي . ( 4 ) . فر : + بيت .